تبلیغات
...عاشقان شیطانی... - رهایی از دام1
رهایی از دام1
ادامه...

همه میگن روت حساسم....آخه تو فرق داری واسم...عاشقم کن...

-ااااااااااااااااه حوصله ندارم!

هدفری رو د آوردم و به منظره بیرون پنجره نگاه کردم کوه آتشفشانی کنار منه(آیاتو)چنان اخم کرده که گویی قراره هر لحظه منفجر بشه به من چه خودش دعوا رو شروع کرد حالا داریم  از مدرسه میایم خونه حوصله و اعصاب که هیچ چنان ماشین هواس ساکت بود که انگار مجسمه بودیم اوف رجی که هیچی کتاب دستشه و داره یک ریز خرخونی میکنه کاناتو هم به تدی نگاه میکنه و میخنده آخه این چی داره؟شو خوابه و داره آهنگ گوش میده سوبارو هم مثل افسرده ها به بیرون نگاه میکنه بچم-_________________-

راوی:ماشالله بچه دارم شدی

خفه بزار به فیلم برسیم خب ادامه میدیم لایتو هم دست به سینه با لبخندی عجیب داره میفکره آیاتو همون جور که گفتم اخم کرده و قراره منفجر بشه

پاری(پارازیت):من فکر کنم دیوونه شدن

کم نه

ملودی:فیلمه؟یا دارین الکی کار میکنین؟

به نظر خودت چی؟هان؟

رسیدیم خونه و از پیاده شدیم همه خسته و کوفته از اولین روز مدرسه رفتیم تو اتاق هامون

خیلی عصبی بودم و ناراحت خودمم نمیدونم چرا خودمو رو تخت انداختم و غرق فکر شدم کم کم خوابم برد وقتی بیدار شدم...

 

 

 

 

 

 

 

ببخشید بد بود برای همین 20 نظر کافیه

[ 1395/08/19 ] [ 02:23 بعد از ظهر ] [ . . .♪:.额提卡.:♪. . . ] [ ببخشید () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30