تبلیغات
...عاشقان شیطانی... - رهایی از دام2
رهایی از دام2

برو ادامه...

 

ناگهان گوشیم زنگ خورد با خستگی کلمو از زیر بالش در آوردم و جواب دادم:بله؟

جیغی بلند شد:برای هزارمین بار زنگ زدم چرا جواب ندادییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

من:وای ریاس داد نزن گوشم سوت کشید

ریاس:مرض قند خوب برای چی جواب نمیدی؟

من:خوابم دیوونه بنال حرفتو

ریاس:میدوی الان میای خونمون خر فهم؟

من:خر خودتی اولا دوما باز چه خبره؟نگو که عروسیه بی بی جونته

ریاس:برو بابا عروسی بی بیم کجا بود؟

م:والا بی بی که نداری عروسی عمته یا ننه؟

ریاس:خفه شو بزار ور بزنم

من:بگو

ریاس:اصلا میدونی فردا چه روزیه؟

من:فردا؟نه نمیدونم

ریاس:نمیدونییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟

من:خفه شو دیگه فردا چه خبره؟

ریاس:فردا ولنتایته الاغ!!!

من:هن؟

ریاس:ون!فردا ولنتاینه مگه نمیخوای برای داداشات و پدرت و دوستات و غیره کادو درست کنی؟

من:الان دقیقا این غیره کیان؟ملت دیگه نه؟

ریاس:آره ملت

من:اوکی برای سانتا نوئل هم درست میکنم گمشو اومدم

و گوشی رو قطع کردم از تخت خواب بلند شدم و به ساعت نگاه کردم و دهنم از تعجب باز موند ساعت5:12 بود!تو دلم فقط داشتم ریاس رو فحش میدادم لباسامو پوشیدم و سمت خونه ی ریاس راه افتادم رسیدم دم در خونشون و در زدم ریاس درو باز کرد و جیغ کشید:سلام دختر خووووووووووووووووووب

شترررررررررررررررررررررق!

من:سلام و درد مگه مرض  داری ساعت 5 بیدارم میکی که بیام خونتون؟

ریاس:واو دختر عجب دستی داری این همه نینجا و والیبال کار کردی و داداشاتو کتک زدی بعیدم نیست

من:بازم میخوای نه؟

ریاس:نه قربونت همون یکی کافیه بیا تو

اومدم داخل و رفتم تو اتاق ریاس ناگهان کاترین جلوم اومد:سلام دختر خوب و گل و گلاب

من:سلام پررو جون

کاترین:داشتیم ازت تعریف میکردیم حالا تو فحشمون بده

من:هه هه خندیدم عه سلام ملی

ملینا:به به سلام خوبی؟چه خبر؟

من:خوبم و سلامتی رهبر چی کارا...

ریاس:میگم بچه ها این پژوا عجب دستی داره

من:تنت هنوز میخاره نه؟

ریاس:نهههههههههههههههههههههههههههه

من:خوب بابا عربده نکش

ناگهان...

[ 1395/08/20 ] [ 01:19 بعد از ظهر ] [ . . .♪:.额提卡.:♪. . . ] [ خوشت اومد؟ () ]
آخرین مطالب
نمایش نظرات 1 تا 30